نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی (DWG)

ساختمانِ سازمان ميراث فرهنگي مشتمل بر كارگاههاي هنري، چاپخانه و سالن‎هاي اجتماعات و نمايش، به نيت حفظ و اشاعة صنايع دستي و هنري به وجود آمده است.
طراحي اين بنا توسط مهندسين مشاور حسين امانت و همكاران صورت پذيرفته است.
پــروژه به سفـارش وزارت فرهنـگ و هنر در سال ۱۳۵۵ ه‍ . ش. آغاز، و عمليات ساختماني آن كه در زمان انقلاب متوقف مانده بود بعداً توسط سازمان ميراث فرهنگي دنبال شد و ساختمان در سال ۱۳۶۶ ه‍ . ش. به بهره‎برداري رسيد. بخش چاپخانة‌ اين مجموعه در حال حاضر در اختيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.

نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی (DWG) شامل پلان و برش و نما

الف ـ معرفي بنا

– ساختمان ميراث فرهنگي با مساحت زيربناي حدود ۱۰٫۰۰۰ مترمربع در زميني به مساحت ۳۰٫۰۰۰ مترمربع بنا شده است. اين ساختمان به همراه ساختمان آمفي‎تئاتر و چاپخانه حدود نيمي از سطح زمين را اشغال كرده است.
– بستر طرحِ پروژه از دو جانبِ شمال و شرق با خيابان‎هاي آزادي و زنجان، از طرف غرب با خيابان ميمنت و از سمت جنوب با پارك زنجان همجوار است.
– ساختمان در گوشة‌ شمال شرقيِ بستر طرح استقرار يافته است. باقي زمين به پاركينگ مجموعه اختصاص داده شده است.
– اين مجموعه، ورودي‎هاي پياده و سوارة متعددي دارد: ورودي پيادة شمال غربي به شكل حياطي فرونشسته نسبت به پياده‎روي خيابان آزادي؛ ورودي پيادة شمال شرقي به شكل سردري كه تابلوي سازمان ميراث فرهنگي بر بالاي آن نصب شده؛ ورودي سوارة مراجعين و كاركنانِ منتهي به پاركينگ در شمال غربي؛ و ورودي خدماتي سواري و ماشين‎هاي سنگين در جنوب شرقيِ مجموعه.
– ساختمانِ مجموعه عبارت است از بناهايي با احجام آجريِ حداكثر سه طبقه كه نسبت به يكديگر پس و پيش نشسته‎اند. سقف‎هاي گنبدي و نورگيرهاي شيشه‎اي متعددي بر بالاي اين احجام آجري از منظر بيروني ديده مي‎شوند.
– سازة بنا فلزي، و سيستم حرارتي و برودتيِ آن از نوع هواساز است.
– ساختمان مجموعه به سه بخشِ عمده تقسيم مي‎شود :
۱٫ بخش اول كه پيكرة اصليِ مجموعه را تشكيل مي‎دهد و واجدِ گالري‎هاي نمايشگاهي، كارگاههاي هنري، بخش‎هاي اداري و خدماتي و كتابخانه است. اين بخش علاوه بر فضاهاي بستة‌ اصلي شامل مسيرهاي ارتباطي، گره‎ها، حياطها و فضاهاي نيم باز به شكل رواق‏‎هايي نيز هست.
۲٫ بخش دوم يا ساختمان آمفي‎تئاتر كه به صورت يك ساختمانِ تمامْ بسته در شمال غربي قرار گرفته است.
۳٫ بخش سوم يا ساختمان چاپخانه كه به شكل يك ساختمانِ كم عرض و كشيده تماميِ حدّ جنوبي مجموعه را بسته است.

نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-1

ب ـ سيماي بيروني و طرحِ نما

– همانطور كه پيش از اين اشاره شد فضاهاي بسته مجموعه به شكلِ تركيبي از احجام كوتاه و بلند آجري است كه نسبت به هم پس و پيش نشسته‎اند. همين امر موجب مي‎شود كه ساختمان تكه تكه به نظر برسد و چهره‎اي بافت گونه بيابد.
– رديف نورگيرهاي همْ امتداد بر روي بخشِ مياني (راستة بازارچه)، و انقطاع حركت آنها توسط سقف‎هاي كوچك و بزرگ مدّور به اين حسِ بافت گونة فضا مي‎افزايد. در عين حال، وجود نظم و ضرباهنگ مشخص در نورگيرها و سقف‎ها همچون شيرازه‎اي تكه‎هاي مختلف ساختمان‎ها را به هم مي‎دوزد و موجب انسجام آنها مي‎شود.
– عامل ديگري كه موجب وحدت در سيماي بيروني مجموعه مي‎شود استفاده از آجر در تمامي سطوح نماها است. اين موضوع همچنين موجب تكْ مصالحي و تكْ رنگ شدن كلّ مجموعه مي‎شود،‌ كه علاوه بر منسجم كردنِ آن، خاطرة بناهاي سنتي را نيز در مخاطب بيدار مي‎كند.
– اما مهم‎ترين عامل وحدت در اين بنا، طرحِ نماهاي آن با زباني بالنسبه واحد و لحني ثابت است. طراح با گزينش معدودي عناصرِ مشخص و تعريف شده تكْ‎ واژه‎هاي طرح را معلوم كرده، و سپس با تركيب آنها عباراتي را تحت قواعدي معلوم خلق كرده است و آنگاه تمامي داستانِ نما را با استفاده از همين عبارات و واژگانِ معيّن بيان نموده است.
– عناصر اصليِ نما يا همان تك واژه‎هايي كه به آن اشاره شد عبارتند از :‌
۱٫ پنجره‎هاي قدّيِ سه يا چهار دهنه كه معمولاً در ترازهاي همكف حياطها به كار مي‎روند.
۲٫ پنجره‎هاي باريك و كشيده كه در قاب‎هاي آجري كه تدريجاً فرو مي‎نشينند قرار مي‎گيرند و در ترازهاي بالاي همكف استفاده مي‎شوند.
۳٫ طاقنماهاي قوسي شكل كه تدريجاً فرو نشسته‎اند و در ميان قاب مستطيليِ ساده قرار مي‎گيرند. وظيفة اين طاقنماها ايجاد نقاط عطف در ميانة يك نما است. (تصوير شمارة ۱)
 عباراتِ تركيب شده از عناصرِ اصلي نما در جاي جايِ طرح ديده مي‎شوند. مانند تركيب پنجره‎هاي قدي با يك پنجرة باريكِ در وسط كه در اغلب نقاطِ نما ديده مي‎شود؛ يا تركيب يك پنجرة قدي و يك قاب با پنجرة باريك تنها در وسط كه در گروههاي چهارتايي با هم قرار مي‎گيرند و تماميِ نماي ساختمان چاپخانه را مي‎سازند؛ و بالاخره مهم‎ترين اين تركيب‎ها كه احجام پيش نشستة رواق‎ها را مي‎سازد و به دو صورتِ رواقِ دو طبقه و رواقِ سه طبقه در نقاطِ مختلفِ طرح ديده مي‎شود. (تصوير شمارة ۲)
– در تماميِ اين تركيب‎ها اصلِ مهمي رعايت شده است و آن تغيير تدريجي و لايه لاية نما به صورت حركت از سطوح شفافِ زيرين به سطوح توپُر و حجيم در بالا است.
– نوع تركيب بندي اين عبارات وجودِ زيرْنقش مثلثي را القا مي‎كند كه مشابه زيرنقشي است كه در طرحِ نماهاي سنتي اغلب ديده مي‎شود، و اشاره‎اي است به حركت و صعود به بالا. (تصوير شمارة ۳)
– نشاندن سطوحِ توپُر بر پايه‎هاي سبك و شفاف از نكاتِ ديگري است كه در طرحِ نماي اين بنا ديده مي‎شود، و لحني مدرن به آن مي‎بخشد. طراح در ايجادِ اين كيفيت تعمّد ورزيده است و مصاديقِ آن در قرار دادن بخش توپْر و سنگين بر پايه‎هاي ظريف و نازك رواق‎ها، يا شكافتن بخش زيرين جداره‎هاي جانبي رواق‎ها با طاقنماي قوسي شكلي است كه تا حدودي بزرگ و بي‎تناسب هم مي‎نمايد.
– وجودِ سطوحِ نسبتاً وسيعِ آجري كه گاه تنها يك شكاف يا پنجرة باريك در ميان دارند كه چندان هم عميق نمي‎نمايد، كيفيتي صفحه‎اي به نقاطي از نما بخشيده است، كه با تلاشِ طراح براي فرو نشاندن پنجره‎ها در درون قاب‎هاي شكستة بيروني در تعارض است. فصل مشتركِ احجام پس و پيش نشستة آجري، و فرونشستگي زير رواق‎ها كه به سادگي و قطعيت صورت پذيرفته نيز از مصاديقِ اين معماري صفحه‎اي است و نگاهي مدرن را در پشتٍ خود دارد.
 طراح با آنكه در جاهايي عناصرِ نما را در قاب‎هايي در كنار هم چيده است، اما از قابسازي در نما به مفهومِ تراش خوردگي و حجم سازي (و گاه داستانْ گويي) كه در معماري سنتي وجود دارد بهره نمي‎جويد.
 “قرينه سازي” اصلِ ديگري است كه طراح بدون تقيّد كامل، آن را در نقاطي از نما به كار بسته است. نمونة بارز نماهاي قرينه در اين مجموعه نماي جنوبيِ حياط ورودي است. اگر چه كه در اينجا نيز دو بخشِ فرو نشستة طرفينِ قاب مياني كه ظاهراً به منظور تأكيد بر اين عنصرِ مهمِ نما ايجاد شده‎اند، موجب انفصال و گسستگي در نما گشته‎اند.
– گاه قرينه‎سازي‎هاي نما نسبت به محور تقارني پنهان يا كم تأثير شكل گرفته است، يا اساساً تنها در تصاوير دو بُعديِ طرح ديده مي‎شوند. مانند دو حجمِ پيشْ نشستة رواق در حياط ورودي و حياط جنوبي كه نسبت به محورِ راستة بازارچه متقارنند، اما اين تقارن در فضاي واقعي هيچگاه بختِ ديده شدن پيدا نمي‎كند، چرا كه اصولاً منظري به اين سوي وجود ندارد. همچنين است احجامِ پيش نشسته و متقارن رواق‎ها در جنوب ساختمان رستوران و شرقِ راستة بازارچه كه به همان ترتيب از هيچ كجا قابل رؤيت نيستند.
– در مقابل، طراح گاه تعمداً از ايجاد تقارن پرهيز مي‎كند، مانند آنچه در جوانب شرق و غربِ حياط ورودي اتفاق افتاده است.
– در تركيب احجامِ بنا از كوتاه و بلند شدنِ آنها براي ايجاد تنوع و گاه حتي براي معنا بخشيدن به آنها استفاده شده است. نمونة موفقِ اين شيوه كه در نماي شماليِ بخش كارگاهها ديده مي‎شود موجب شده است كه حركت تدريجي احجام از سردرِ كم ارتفاع مجاورِ خيابان تا سقف بلند و آشكارِ هال مركزي رعايت شود، و نگاهِ مخاطب رفته رفته به سوي آن مقصدِ نهاييِ طرح معطوف گردد. در نمونة ديگر، نماي جنوبيِ حياطِ ورودي كه نسبت به دو جدارة شرقي و غربي حياط كوتاهتر است با همين شيوه متمايز شده و بيشتر در پرسپكتيوِ ديد قرار مي‎گيرد و لذا اهميت پيدا مي‎كند؛ اگر چه كه همين كوتاه شدن نما موجب شده است كه نماي جنوبي از قراولانِ يمين و يسارِ خود خُردتر بنمايد. (تصوير شمارة‌ ۴)
 استفاده از تكرار، و وجود ضرباهنگ در تكرارِ عناصرْ اصولِ ديگري هستند كه طراح در خلقِ نماهاي مجموعه از آنها بهره جسته است. اگر چه كه نفْسِ استفاده از اين دو اصلْ نماها را تا حدودي سنتي كرده است، اما فقدان نقاط شروع، ختم و گاه نقاط عطفِ ميانيِ مؤثر در نماها موجب شده است كه كيفيتي متفاوت با آنچه در نماهاي سنتي وجود دارد پديد آيد. نمونة بارزِ اين امر در نماي شماليِ ساختمان كارگاهها ديده مي‎شود كه در آن علي‎رغم وجود يك نقطة عطفِ مهم (سردرِ ساختمان كارگاهها)، پنجره‎ها در تكراري منظم و بي‎انتها بر سطح نما حركت مي‎كنند و حتي آن را دور مي‎زنند و بر سطحِ نماي حياط ورودي نيز ادامه پيدا مي‎كنند.

ج ـ طرحِ معماري مجموعه

– براي آشنايي با طرح، مي‎بايد كه بخش‎هاي مختلفِ آن را بشناسيم و فضاهاي گوناگون را يك به يك درك كنيم، آنگاه زنجيرة ارتباطي ميان اين اجرا يا به عبارتي انتظام فضاييِ طرح را دريابيم؛ بدانسان كه مراجعي ناآشنا با طرح با چرخش در فضاهاي مختلفِ يك بنا، با آنها آشنا مي‎شود، آنها را درك مي‎كند و الگوي ذهنيِ خود را از آن ساختمان شكل مي‎دهد. به اين منظور از وروديِ اصلي مجموعه (حياط ورودي) وارد شده، بخش‎هاي مختلف مجموعه را منزل به منزل طي خواهيم كرد. هر منزل، محلي خواهد بود براي اتراقِ ذهن، و گفت و گو پيرامونِ آن فضا و بخش‎هاي جنبي مرتبط با آن.

ج ـ‌۱ـ منزل اول : حياط ورودي
– حياط ورودي كه تقريباً به ارتفاع يك طبقه از پياده‎روي شمالي (خيابان آزادي) پائين‎تر نشسته است حُكمِ ورودي اصلي مجموعه را دارد. وجودِ پلكانِ عريض و دو اتاقك طرفينِ آن كه سكو يا صفه‎هايي را در تراز پياده‎رو مي‎سازند، ظاهراً تأكيدي است بر مدخلِ اين حياط از سمت شمال. اگر چه كه عدم وضوح و تشخص فضاي بالاي پلكان موجب شده كه حياط ورودي به عرصه‎اي زير دست خيابان تبديل شود، نه فضاي گشوده‎اي كه فرد را به داخل مجموعه دعوت مي‎كند.
– طرحِ منظمِ حياط ورودي با چهار باغچة اطراف و آبنمايي در ميان، الگوي آشناي حياطهاي مركزي در معماري سنتي را به ياد مي‎آورد كه در آن حياطْ محلِ سكون و تأمل و درنگ است.
– طرحِ باغچه‎ها و آبنما، كاملاً منظم، هندسي و متقارن است و بر وجودِ دو محورِ
شرقي ‎ـ ‎غربي و شمالي ـ جنوبي تأكيد مي‎كند.
– خالص نبودن شكلِ قاعدة حياط، و عدمِ وجودِ رُخبامِ يكنواخت در جداره‎هاي حياط وحدت فضايي را تا حدودي تضعيف كرده است.
 جدارة غربي حياط را ساختمان مرتفعِ آمفي تئاتر مي‎سازد كه به جز محّلِ ورودي سالن انتظار، چشمِ ديگري به سوي حياط باز نكرده است. ساختمان آمفي‎تئاتر كاملاً نسبت به حياط بي‎اعتنا است و لذا از اعتبارِ حياط مي‎كاهد.
 جدارة شرقيِ حياط هم، علي‎رغم وجود پنجره‎هاي بزرگ سرتاسري در تراز همكف، توجه چنداني به حياط نمي‎كند. عدمِ وجود تقارن در نما، و بي‎اعتنايي نظم و ضرباهنگ عناصرِ آن به طرحِ منظم و دو محوريِ حياطْ مهم‎ترين عاملي است كه موجب مي‎شود اين جداره و فضاهاي بستة پشتِ آن را با حياط متصل ندانيم. رواقِ پيشْ نشسته كه مهم‎ترين و تأثيرگذارترين بازيگرِ اين نما است نيز به دليل وجود روزنه‎اي باريك و كم سو بر بخشِ توپُرِ فوقاني خود پيوندي ميانِ فضاي باز و بسته پديد نياورده است و نشانة آن است كه نيتِ توجه و اتصال با حياط در طرحِ آن وجود نداشته است.
– محورِ شرقي ـ غربي حياط به دلايلي كه ذكر شد ـ و به طرحِ جداره‎هاي شرقي و غربي حياط مربوط مي‎شود ـ محورِ كم اعتباري است.
– در مقابل، دلايلِ متعددي وجود دارد كه بر اهميت و اعتبار محور طوليِ حياط يا همان محورِ شمالي ـ جنوبي تأكيد مي‎كند. از جمله، وجود تقارن در نماي جنوبي كه توجه مخاطب را به اين نما جلب مي‎كند. اين نماي متقارن آنگاه كه توسط دو نماي غيرمتقارن و تقريباً خنثي در طرفين خود قاب مي‎شود تأثير بيشتري نيز مي‎گذارد.
– محورِ طوليِ حياط از پلكان ورودي در شمالِ حياط آغاز مي‎شود و به قابِ مياني نماي جنوبي ـ يا همان ايوانِ دو طرفه يا هشتي ـ ختم مي‎شود، و لذا به واسطة وجود مبدأ و مقصدِ مشخص اهميت پيدا مي‎كند. آنچه موجب تقويت اين محور مي‎شود ـ علاوه بر تقارن نماي جنوبي ـ منظرة حياطِ جنوبي است كه توسطِ ايوانْ قاب شده است و خبر از وقايعي در آنسوي اين ايوان مي‎دهد.
– آنچه در بارة كم اعتباري محور شرقي ـ غربي و اهميت محورِ شمالي ـ جنوبي (به عنوان يك محورِ حركتي كه ميل رسيدن به مقصد را در مخاطب بيدار مي‎كند) گفته شد نشانة آن است كه حياطِ ورودي علي‎رغم طرحِ مركز‎گراي باغچه‎ها و آبنما، نه تنها محل مكث و تأمل و سكون نيست، كه گذري است به سوي ايوانِ دو طرفه. اين حياط،‌ عرصة بازي نيست كه مخاطب را به خود بخواند، بلكه صحنه‎اي چيده و پرداخته شده است تا نماي جنوبي و ايوانِ دو طرفه را به تماشا گذارد. به عبارت ديگر، فضاهاي بستة پيرامونِ اين حياط به آن چشم ندوخته‎اند و از آن اعتبار نيافته‎اند، بلكه حياط عرصه‎اي براي تماشاي فضاهاي بستة اطراف است.

ج ـ۲ـ منزل دوم : ايوانِ دو طرفه (هشتي)
– ايوانِ دو طرفه فضايي است با قاعدة هشت ضلعي، آبنمايي در ميان و سقفي بلند و نسبتاً مفصّل كه نورگيري در ميان دارد. بدين ترتيب، اين فضا نقطة مكثي است در مسيرِ حركت مخاطب از حياطِ ورودي به فضاهاي ديگر مجموعه.
– علي‎رغم مكثي كه طرحِ ايوانِ دو طرفه القا مي‎كند، همسايگانِ آن هر يك به نوعي ميل به حركت را در مخاطب بيدار مي‎كنند. از يك طرفْ حياط جنوبي در جنوبِ اين ايوان قرار دارد. اين حياط كه از بدو ورود به حياط ورودي در پيشِ رو قرار مي‎گيرد به نظر مقصدِ نهاييِ حركت در امتداد محور شمالي ـ جنوبيِ حياط ورودي مي‎آيد. همساية شرق و غرب نيز راستة بازارچه مانندي است كه از سوي شرق به فضاي گشودة هال مركزي مي‎رسد و از سمت غرب به فضاهاي اداري و خدماتيِ مجموعه. وجود طاق‎ها و نورگيرها در سقف اين راسته و فضاهاي نمايشگاهيِ طرفين آن بر جذابيت آن مي‎افزايد. و به اين ترتيب مخاطب در ترديد ميان مكث در فضاي منظم اين هشتي و حركت به سوي حياط جنوبي يا راستة بازارچه معلق مي‎مانَد. و البته در اين رقابت ميان همسايگان،‌ راستة شرقي شرايط پيروزيِ قطعي‎تري را فراهم دارد۱ .

ج ـ ۳ـ منزل سوم : راستة بازارچه
– راستة بازارچه در فاصلة ميان ايوان دو طرفه و هال مركزي رونق و پويايي بيشتري از نواحي ديگرِ آن دارد۲ . اين بخش،‌ مكان عملكردهاي نمايشگاهي‎تر و به عبارت ديگر عمومي‎تر و پرتحرك‎تر مجموعه است۳ . طاق و تويزه‎هاي تكرار شونده و فضاهاي حجره مانندِ اطراف، و تناسبات فضا همگي تحرك و پويايي لازمة چنين فضايي را ايجاد مي‎كنند. طرح خاص بازارچه اين توقع را در بازديد كننده ايجاد مي‎كند كه در انتهاي آن با واقعة معماري مهمي روبرو شود.

ج ـ‌۴ـ منزل چهارم : هال مركزي
– راستة بازارچه در امتدادِ محورِ مياني خود، با اختلاف سطحي معادل يك طبقه، به فضاي باز و گشودة‌ هال مركزي مي‎رسد. اين اختلاف سطح و بالا نشستنِ هال مركزي نسبت به راسته، از دعوت‎كنندگي آن مي‎كاهد و اتصالِ اين دو بخش با يكديگر استحكام زيادي (آنچنان كه در پلان ديده مي‎شود) ندارد.
– قاعدة هال مركزي، هشت ضلعي نيمه منظمِ بزرگي است كه از همه طرف توسط فضاهاي بستة مجموعه احاطه شده است. سقف مدور و مرتفعِ اين فضا با نظمي شبيه به سقف فضاي هشتي، اما كمي پيچيده‎تر ساخته شده است.
– چشمگيرترين خصوصيت هال مركزي،‌ بزرگيِ بيش از اندازة‌ آن است. بزرگيِ هال، در مقايسه با راستة بازارچه مخاطب را تحت تأثير قرار مي‎دهد و موجبِ از دست رفتنِ حسِ پيوستگي فضايي مي‎شود. همين امر، اولين عاملي است كه موجب مي‎شود مخاطب به جاي ميل به ماندن و تأمل در فضايي كه علي‎القاعده نقطة مكثي در مقابل محورِ پويِاي راستة بازارچه است، متمايل به گذر و رسيدن به فضايي ديگر شود.
– قرار دادن يك فضاي بزرگ و گشوده بر سر راه راستة بازارچه، يادآور الگوي طراحي بازارهاي سنتي، هيئت چهارسوئي را به اين هال مركزي مي‎بخشد ـ فضايي كه معمولاً به واسطة گشايش و طرحِ مركزگراي خود نقطة مكث و تأملي است در مسير حركت محوري بازار، و در عين حال اتصال با بخش‎هاي ديگر بازار يا فضاهاي جنبي آن را برقرار مي‎سازد.
– شكسته شدن نظم هندسيِ قاعدة چهارسوي مركزي (يا همان هال مركزي) توسط پلكان شمال و جنوب شرقي، و وجود ديوارهاي بلند و سراسر بسته و سنگين در اطرافِ فضا، و عدم وضوح ارتباط اين فضاي بزرگ با جوانبِ خود از اهميت آن به عنوان يك كانون توجه و محل مكث و تأمل مي‎كاهد، و آن را بيشتر به گرهي ارتباطي (البته با اندازه‎اي بسيار بزرگ) شبيه مي‎سازد. از سوي ديگر، اين فضا به دليل آنكه ارتباط روشني با همسايگان خود ندارد عملاً به نقطة اختتامي براي راستة بازارچه تبديل شده است كه مخاطب را ميان ماندن و رفتن حيران مي‎سازد۴٫
– با آنكه ارتباطِ هال مركزي با فضاهاي اطرافِ آن روشن و واضح نيست اما وجود اين فضاها در جوانب ـ كه ظاهراً دسترسيِ اصليِ آنها نيز ازطريق همين فضاي مركزي در نظر گرفته شده است ـ ما را بر آن مي‎دارد كه آنها را تحت عنوان فضاهاي جنبيِ هال مركزي مورد بررسي قرار دهيم. اگر از بخش شرقيِ هال مركزي كه انتهاي شرقيِ راستة بازارچه است (و پيش از اين در بارة آن صحبت كرده‎ايم) صرف نظر كنيم، اين فضاهاي جنبي به دو بخش عمدة فضاهاي جنوبي و شمالي تقسيم مي‎شوند.
– بخش جنوبي در حدّ فاصل ميان هال مركزي و ساختمان چاپخانه شكل گرفته است و لذا وسعتٍ چنداني ندارد. طرحِ آن علي‎رغم تقارنِ دقيق نسبت به محورِ شمالي ـ‌ جنوبي، ادامة‌ هالِ مركزي به حساب نمي‎آيد. به عبارت ديگر فقدان كانون مشخص و تعريف شده‎اي كه بتواند با هال مركزي گفت و گويي برقرار كند موجب شده است كه اين بخش نه فقط در محلِ اتصال با هال مركزي، كه در طرحِ فضاي داخلي نيز از آن منفصل شده باشد.
– بخش كارگاههاي هنري به شكل ساختماني بر گِردِ حياط در شمالِ هال مركزي قرار گرفته است. وجود حياط به عنوان يك فضاي مكثِ تعريف شده كه با هال مركزي
همْ محور است بر اهميت بخش كارگاهها مي‎افزايد و ظاهراً پيوندي ميان اين بخش با هال مركزي پديد مي‎آورَد.

ج ـ ۵ـ منزل پنجم : حياط كارگاههاي هنري
– حياط كارگاهها طرحِ بسيار منظمي دارد. شكل قاعدة آن خالص و رُخبامِ جداره‎هاي آن منظم است. طرحِ حياط به شكل چهار باغچه و آبنماي مياني است. وجود درختچه‎هايي در اين باغچه‎ها بر تناسب و زيبايي فضاي آن مي‎افزايد. فضاهاي همْ تراز با كفِ حياط همگي توسط پنجره‎هاي سرتاسري بزرگ به سوي آن باز شده‎اند. به طور خلاصه به نظر مي‎رسد كه اين حياط،‌ يك حياط مطبوع و دلچسبِ سنتيِ ايراني است؛ و به اين ترتيب مي‎توان همجواريِ آن را با هال مركزي به فالِ نيك گرفت.
– با دقت در طرح درمي‎يابيم كه حياط كارگاهها علي‎رغم نكات مثبت طرحش، اتصالي به هال مركزي ندارد. توجه به اين نكته اهميت دارد كه بدانيم سطح حياط يك طبقه پائين‎تر از تراز هال مركزي است. در حقيقت، حياط با تراز زيرين هال مركزي همسطح است، كه به شكل يك فضاي كاملاً بسته طراحي شده و سرويس‎هاي بهداشتي در درون آن جاي گرفته‎اند. ضمن آنكه اين فضاي بستة سرويسي اتصالي مشخص هم با حياط ندارد.
– به جز اين فضاي سرويسي كه در جنوبِ حياط واقع شده است، همسايگان جوانب شرق و غرب و شمالِ حياط را نيز برخي كارگاههاي كوچك، نمايشگاه و بخش آرشيو نمايشگاه تشكيل مي‎دهند۵ .
– در ترازِ اصلي، هال مركزي با اختلاف سطحي به راهرويي ارتباطي مي‎رسد كه فرد را به دو بال شرقي و غربيِ حياط (كارگاههاي زري بافي) هدايت مي‎كند و به اين ترتيب فضاهاي هال مركزي به هيچ ترتيبي با حياط مرتبط نمي‎شوند۶ .
– كارگاههاي زري بافي نه دسترسي مستقيمي به حياط دارند، و نه نگاهي جدي به سوي آن مي‎افكنند. پنجره‎هاي اين دو كارگاه،‌ روزنه‎هايي باريك و كشيده هستند كه در قاب‎هايي پيچيده نسبت به سطح نما قرار گرفته‎اند،‌ و لذا امكان ارتباطي بصري با فضاي حياط را نيز محدود مي‎كنند.
– دو كارگاه زري بافي در شمالِ حياط، به گرة مهمِ ديگري مي‎رسند كه قاعدة هشت ضلعي و سقف بلند و مُفصلي شبيه به سقف ايوانِ دو طرفه دارد؛ و نام آن هال زري بافي است. اين گره با يك طبقه اختلاف ارتفاعْ با حياط بر آن مُشرف است بدون آنكه ارتباط مستقيمي با حياط داشته باشد.
– اگر با در نظر گرفتن آنچه تاكنون گفته‎ايم نگاه مجددي بر حياط كارگاهها بيفكنيم در‎مي‎يابيم كه علي‎رغم شباهت اولية اين حياط به حياطهاي مياني سنتي، عوامل متعددي اين شباهت را كمرنگ كرده‎اند. مهم‎ترين آنها عدمِ وضوح يا حتي فقدانِ ارتباط و اتصالِ مشخص ميانِ حياط و عناصرِ پس و پيشِ آن (يعني هال زري‎بافي و هال مركزي) است. حياط كارگاهها كم اعتبار است، به دليل آنكه ارتباطِ آن با فضاهاي بستة اطراف روشن و معلوم نيست و با قرارگيري در جوار فضاهاي سرويسي يا انبارْ گونه تا حدودي نقشِ حياطِ خدماتي اين بخش را ايفا مي‎كند. به همين دليل هم، برخلاف آنكه اين حياط مي‎توانست ماية قوت و استحكام ميان فضاهاي بستة اطراف خود باشد و زنجيره‎اي از فضاهاي مرتبط با يكديگر به وجود آورد، عامل گسستگي ميان آنها است.

– هال زري بافي از جانب شمال به خيابان آزادي متصل مي‎شود. اگر از اين هال به بيرون برويم با سردر نسبتاً مفصل آن رو به رو مي‎شويم، كه در ميانِ رديفِ منظمي از پنجره‎هاي باريك و مكررْ به شكلِ آشناي قوس در ميانِ قاب فرو نشستة آجري به خوبي خود را از ديگر عناصرِ نما متمايز مي‎كند. دو بخشِ فرو نشستة طرفينِ اين قاب، و همچنين ريتم يكنواخت و كم هياهوي پنجره‎هاي ديگرِ نما موجب شده است كه سردر به عنوان نقطة مكث و توجه، به خوبي جلوه كند.
–سقف بلند و متمايزِ هال مركزي نيز مورد توجه و دقتٍ طراح قرار گرفته است. توالي گره‎ها و فضاهاي مهمي كه به دنبالِ اين سردر مي‎آيد (يعني هال زري بافي، قاب ميانيِ نماي شماليِ حياط، حياطِ كارگاهها و هال مركزي) صرف نظر از مسايلي كه در مورد اتصال اين بخش‎ها ذكر شد تأئيدي است بر آنكه اين سردر فقط يك خروجي يا وروديِ مختصر براي بخش كارگاهها نيست، كه مي‎تواند يكي از ورودي‎هاي مهمِ مجموعه باشد و حتي قادر است با حياطِ ورودي رقابت كند و آن را به درجة دومِ اهميتْ تنزل دهد.

د ـ انتظام فضايي مجموعه

– با خروج از هال زري بافي چرخش در مجموعة فضاهاي بنا به پايان مي‎رسد؛ مجموعة فضاهايي كه در امتداد محورهايي متقاطع و متعامد شكل گرفته‎اند، و مخاطب را به همراهِ خود در جهات و امتدادهاي مختلف به حركت در مي‎آورند. مبدأ اين حركت حياطِ ورودي است كه در امتداد شمال ـ جنوب به آن وارد مي‎شويم، و پس از رسيدن به ايوانِ دو طرفه و تغيير جهت در امتداد راستة بازارچه به هال مركزي مي‎رسيم،‌و سپس به فضاهاي جنبيِ آن هدايت مي‎شويم. در اينجا طراح سلسله فضاهايي خلق كرده است كه پي در پيِ هم مي‎آيند و با تغيير جهت‎ها و تنوع فضاها حسِ حركت در يك بافتِ شهري را به مخاطب القا مي‎كنند؛ امري كه در سيماي بيرونيِ مجموعه نيز نمايش داده شده است.
 مقيد نبودن به يك امتداد ثابت در حركت، ايجاد فضاهاي متنوع و پويا كه در طول مسير حركت به گره‎هاي متعددي مي‎رسند، و فضاهاي جنبي و حاشيه‎اي كه از گره‎ها و نقاط عطف طرح آ‎غاز مي‎شوند و خود نظمِ تازه‎اي را شكل مي‎دهند وامهايي هستند كه طرحِ اين مجموعه از انتظام ارگانيك بافت‎هاي شهري و بازارهاي سنتي گرفته است. به عبارت ديگر انتظامِ طرحْ مفهومي ارگانيك دارد،‌اما ارگانيسمي كه در بندِ زواياي نَوَد درجه و هندسة منظم و اَشكالِ راستگوشه مقيّد شده است.
– با انتخاب اين انتظام فضايي، طراح در دامِ ظريفي گرفتار آمده است: خلقِ فضاهايي كه ضمن آنكه به صورتي شبْهِ ارگانيك يك بافت را تداعي مي‎كنند انسجام و وحدت، و وضوح و خوانايي داشته باشند تا مخاطب به مجموعه احساس تعلق كند و با آن نسبتي روشن بيابد. آنچه يكپارچگي و وضوحِ طرح را كمرنگ كرده است از طرفي به طرحِ هر يك از اجزاي سازندة اين مجموعه برمي‎گردد، و از طرف ديگر به پيوند و اتصالِ ضعيف ميان منازل و مراتب مختلف مربوط مي‎شود؛ مسايلي از قبيل طرحِ غيرمتمركز حياط ورودي، طرح‎هاي مركزي و عدم اتصال آن با فضاهاي جنبي شمال و جنوب خود و مانند آن كه در بحث پيرامون منازلِ مختلف طرح به تفصيل بيان شده است.
– با هويدا شدنِ سردر هال زري بافي كه وروديِ نسبتاً مهمي براي مجموعه به نظر مي‎رسد شمايلِ انتظام فضاييِ پنهاني شكل مي‎گيرد. در اينجا با ساختمان واحدي در شرقِ مجموعه روبه رو مي‎شويم كه محورِ طولي آن جايگاه فضاهاي مهمِ بسته و بازِ متعددي است. از طرفِ ديگر اين ساختمان از جانب غرب رو به حياطي دارد كه توسط راستة بازارچه به دو تكه تقسيم شده است. شواهدِ صدق اين انتظامِ تازه متعدد است. نمايشِ سردر و سقف‎ها و احجامِ پله پله بر محورِ طولي ساختمان در منظر بيرونيِ آن، و تقارن دقيقِ احجامِ بيرون نشستة رواق‎ها در جوانب جنوب و غرب و شرق ـ كه تأكيدي است بر وجودِ محورهاي عرضي (راستة بازارچه) و طولي ـ نشانِ آن است كه با ساختماني روبه روئيم كه روي اصليِ آن به سمت شمال است، و ضمناً نگاهي نيز به جوانب غرب و شرق دارد. اگر چه كه اين نگاه به سوي غرب به واسطة محوري كه به شكل راستة بازارچه حجم پيدا كرده و از بنا بيرون زده است جدي‎تر از ديگري به نظر مي‎رسد.
– در اين انتظام جديد با ترتيب و تواليِ رسمي‎تري روبه رو هستيم؛ سلسلة فضاهايي كه در امتداد يك محورِ واحد در پي هم مي‎آيند، و بنابراين تحرك و تنوع كمتري از انتظام فضايي اول در آن ديده مي‎شود. اگر چه كه در اينجا هم طرحْ با رو كردن به سوي غرب و حياطهاي غربي و با حجم بخشيدن به محور شرقي ـ غربي (راستة بازارچه) معنايي دوپهلو و ظريف پيدا كرده است، كه مجموعه را از يكنواختي و تكْ لحني بودن در مي‎آورَد.
– با وجود شواهدي كه بر وجودِ اين انتظام فضايي صحّه مي‎گذارند، مسايلِ ديگري نيز در طرح وجود دارد كه با اين نظم در تعارض و تناقض است. مهم‎ترينِ آنها عدم اتصال و ارتباط دروني ميانِ مراتبِ مختلف فضايي در امتداد محورِ طولي است كه پيش از اين مفصلاً در بارة آن صبحت شده است.
 ايجاد تقارن دقيق توسطِ احجام رواق‎ها در سه جانب شرق و غرب و جنوب، و سپس پوشاندن مناظرِ آن توسط ساختمان‎هاي چاپخانه و آمفي‎تئاتر، يا بي‎اعتنايي به آن با مسدود كردن منتهي‎اليه غربيِ راستة بازارچه از ديگر تناقضاتِ طرح با اين انتظام فضايي است.
– در صورتيكه حياطِ غربِ بنا را فضاي بازِ واحدي بدانيم كه توسطِ راستة بازارچه و ايوانِ دوطرفه به دو تكه تقسيم شده است، طرح باغچه‎ها و آبنماها نيز مي‎بايست كه شكل ديگري مي‎يافت تا وحدتِ ميان اين دو تكه را بهتر القا كند.
– ابهام و سردرگمي ميان اين دو انتظام فضايي كه هر يك شواهد بسياري بر له و عليهِ صدق خود دارند مهم‎ترين نكته‎اي است كه در تحليلِ اين بنا معلوم مي‎شود. ابهاماتي كه اصل و ريشه در “بحران ورودي‎ها” و “بحران گره‎ها و اتصالات” دارند. عدم وضوح مراتبِ اهميتِ ورودي‎ها (حياط ورودي و سردر كارگاه زري‎بافي) و معلوم نبودن اتصال و ارتباط فضاهاي باز و بسته و نيم باز و ابهام در گره‎هاي ارتباطي عواملي هستند كه از دركِ صريح و روشن انتظام فضايي در اين مجموعه جلوگيري مي‎كنند. به راستي آيا بايد طرح را براساس انتظام اول بررسي كنيم و تصور كنيم كه تناقضات طراحي سهواً اتفاق افتاده و در محلِ اتصالات و گره‎ها وحدتِ طرح را مخدوش كرده است؟ در اينصورت ظاهر شدن سردرِ شمالي (زري بافي) و پيكر مشخص ساختمان كارگاهها را بايد فرزند ناخواستة طرحي بدانيم كه در آن فضاهاي حاشيه‎اي و جنبي اهميتي بيش از فضاهاي اصلي (يا دستِ كم همپاي آن) پيدا كرده‎اند. يا آنكه طرح را بايد براساس انتظامِ دوم بخوانيم و ناهماهنگي‎هاي درونيِ آن را به حساب ضعف‎ها و كاستي‎هاي طراحي، يا تغييرات پديد آمده در برنامة طرح در طولِ زمان بدانيم؟
– اگر تصور كنيم كه طراح آگاهانه اين دو انتظام فضاييِ متفاوت را همراه با هم در مجموعه استفاده كرده است، بايد قبول كنيم كه “ايجاد ابهام” اصلِ مهمي است كه مورد توجهِ وي بوده است، و ابهامْ معناي گسترده‎اي است كه بر طيفي قرار دارد كه يك سرِ آن رمز آلود بودن اثر معماري است (امري كه تا حدودي در معماري سنتي ايران وجود دارد) و سرِ ديگر آن ناخوانايي و عدم وضوح طرح است و مي‎تواند موجب تزلزل در معاني ورودي‎ها، گره‎ها،‌ مسيرها و حياطها شود.
 علي‎رغم ابهام در انتظام فضايي مجموعه، بايد اذعان كرد كه اين مجموعه فضاهايي شكيل و منظم و خوشْ ساخت دارد. استفاده از قوس‎ها، طاق و تويزه‎ها و آجر در فضاهاي خارجي و داخلي موجب شده است كه خاطره‎اي از معماري سنتي را با ساخت منظم و مرتب همراه ببينيم،‌ و به اين ترتيب تجربة‌ فضايي در اين بنا، تجربة‌ مطبوع و آرامشْ بخشي است.

حواشي :

۱- همانطور كه اشاره شد منظرة حياطِ جنوبي كه از بدوِ ورود به حياط ورودي ديده مي‎شود، اشتياقي در مخاطب براي رسيدن به اين مقصدِ نهايي پديد مي‎آورَد،‌ و به اين ترتيب حياط جنوبي نقطة پاياني مي‎شود بر حركت در امتداد محور شمالي ـ جنوبيِ حياطِ ورودي. اما با دقت در طرح درمي‎يابيم كه حياط جنوبي نه خودْ ارزش و اعتبار لازم در حدِ يك اختتامية مهم را دارد و نه فرد را به جاي مهمي مي‎رساند. طرحِ باغچه‎ها اگر چه منظم است و هندسي، اما چندان تأثيرگذار نيست. از يك طرف جدارة‌ جنوبيِ حياط را ساختمان چاپخانه مي‎سازد، كه نه به حياط نگاه مي‎كند و نه براساسِ طرح حياط شكل گرفته است. در واقع اين حياط است كه بسته شدنِ جدارة جنوبيِ خود را مرهونِ ساختمان چاپخانه است. اين ساختمان با فاصلة چند متري از كنارِ جدارة شرقيِ حياط (ساختمانِ رستوران) مي‎گذرد و ادامه پيدا مي‎كند. گويي كه از قضا با حياط همسايه شده و قصد و نيتي در پيوند با فضاي باز نداشته است. جدارة شرقيِ حياط را ساختمانِ رستوران مي‎سازد كه شباهتي با نماي شرقيِ حياط ورودي (بخصوص در نواحي جنوبي آن) دارد. اگر چه در اينجا حجمِ جلو نشستة‌ رواق تقارني نسبي در نما ايجاد كرده و تقريباً هم بر محور تقارنِ حياط منطبق است، اما طرحِ نما به گونه‎اي است كه گفت و گويي با حياط برقرار نمي‎سازد، اگر چه كه سنگينيِ وجودش بر فضا احساس مي‎شود. تركيب نماي شرقي با محورِطولي حياط، مخاطب را به سوي پلكان ارتباطيِ حياط و محوطة پاركينگ هدايت مي‎كند و به اين ترتيب شخص به جايي كاملاً خارج از اين سلسلة فضاها هدايت مي‎شود. به عبارت ديگر اين حياط نيز به محل گذار تبديل مي‎شود، و نه كانونِ توجه و سكون.
۲- راستة بازارچه در حدّ فاصل ميان ايوان دو طرفه و هال مركزي، به دليلِ وجودِ اين دو فضاي مهم و تعريف شده اعتبار بيشتري از بقية‌ نواحيِ آن دارد. به عبارت ديگر نقاط شروع و ختمِ مشخص در اين ناحيه به فضا شخصيت بخشيده و لذا اين بخش رونق بيشتري هم دارد. در مقابل، نواحي شرقي و غربي اين بخش به دليل آنكه مقصدِ معلومي ندارند، مهجور و كم رونق شده‎اند. به اين ترتيب تمهيداتِ طراح در سيما و حجمِ بيروني به نيتِ نشان دادن يك محور و ستونِ فقرات مهم در بدنة ساختمان بي‎جواب باقي مي‎مانَد.
۳- تركيبِ عملكرد موزه و نمايشگاه با الگوي فضايي بازارچه‎هاي قديمي، و تركيب كارگاههاي توليد آثار هنري با عملكردهاي نمايشگاهي از نكات مثبتِ طرح در مرحلة برنامه‎ريزي و فكرِ اوليه است. در حقيقت از اين تركيب، تعريفِ تازه‎اي براي فضاهاي نمايشگاهي صنايع دستي و هنري به دست آمده است.
۴- يكبار ديگر اختلاف تراز ميان هال مركزي و فضاهاي اطراف آن به عوض اتصال، موجبِ انفصالِ آنها از يكديگر شده است. بخش كارگاههاي هنري و رستوران در شمال و جنوبِ هال مركزي نه نگاهي به سوي آن دارند، و نه دست به دستِ فضاي آن مي‎دهند، و لذا مخاطب در ميانة هال مركزي آنها را عرصه‎ها و حريم‎هايي دور از دسترس مي‎انگارد.
۵- بخشِ آرشيو توسط طاق بلند و متمايزِ ميانة نماي شماليِ حياط، با آن متصل مي‎شود. به اين ترتيب اين عنصرِ مهمِ نما، تنها وظيفة ارتباط دادنِ حياط با فضايي را بر عهده دارد كه اساساً دسترسيِ مستقيم با فضاي باز را طلب نمي‎كند، و از جمله فضاهاي انبارْ مانندِ مجموعه است.
۶- توجه به اين نكته هم مهم است كه در طرحِ نماي جنوبيِ حياطِ كارگاهها ريتم يكنواخت و ثابتِ نماهاي اطراف تكرار شده است، و در مقابلِ قابِ ميانيِ نماي شمالي ـ كه بر محورِ هال مركزي و حياط مياني نشسته است ـ عنصرِ مهمِ ديگري كه خبر از اتصال حياط، با فضاي هال مركزي دهد وجود ندارد.نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-2

نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-3

نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-4

نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-5

نمونه نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی-6


برای خرید نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی (DWG) ، در پایین بر روی لینک خرید کلیک کنید.نقشه اتوکد ساختمان سازمان میراث فرهنگی

حجم : ۱٫۰۸mb

15,000 تومان – خرید

 

افزودن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *