پروژه پاورپوینت مفهوم گرایی در معماری (۱۰۵ اسلاید)

هرآنچه  آدمی می بیند جز بر ذهن او نمی نشیند و آ نچه از جهان بیرونی بر ذهن وی منقوش یا مرتسم می شود تنها به زعم او است که عینی تواند بود.نزدیک شدن به آنچه در باب ادراک معماری شنیدنی است و مفید ، قصد ما است . و بدیهی است که پیمودن چنین راهی چندان ساده نیست زیرا معماری نمیتواند آنچه در دل نهفته دارد را یکسره و آشکارا بیان دارد.

معماری ذاتی هنری دارد و بر تواناییهای آفرینشی و بر تصورهای معمار متکی است ؛ و میدانیم که از این روی است که به معمار و معماری از طریق شناخت محیطی که به اینها تشخص و هویت بخشیده است می توانیم راه یابیم .شناختی که بر پایه اش اظهار نظر خواهیم کرد نسبی و محدود است ؛ و به حقیقت های نهفته در آنچه عینی و  واقعی اش می نامیم نمی توانیم به آسانی و به کمال برسیم و هر آنچه در آخرین تحلیل برداشت مان خواهد بود می تواند از سوی شخص دیگری که حتی همان راه  ما را برای ادراک و دریافتهای معماری طی کرده است قابل قبول نباشد .آدمی بر اساس آنچه در ذهن خود دارد با هر ماده شکل گرفته ای رابطه برقرار می کند؛ رابطه ای که به گفته کانتونی نحوه رفتار وی را تعیین می کند ؛ رابطه ای که با جسمیت یا وجود ماده ای همزاد دانسته می شود؛ و رابطه ای که نه یکسویه می ماند و نه تنها بر یک گونه نیرو استوار است زیرا وابسته به مرکزی از نیروها ست.

شکل یکی از پنج وجودی است که به دریافت معنی اش کمک می کنند یعنی شکل نمی تواند به تنهایی رساننده چیزی مفهومی- ارزشی –معنوی-نمادین باشد که سازنده ای ،روزی دور یا نزدیک ، بر وجود کالبدی یا ماده ای خاصی نهاده است ، مفهوم شکل از خود آن مستقیما بر نمی آید .تصویر نهایی یا شکلی که بر جهان ذهنی بیننده نقش می بندد و برای وی حقیقی می شود در همه حال تاثیر پذیر از تمامی تصویر های متشابه و متفاوت و نیز متضادی است که بیننده به عمر خود ، پیشتر دیده است.شکل یکی از واژه هایی است که در زبان غنی و ریشه دار ما به گونه ای کم یا بیش رسا کار نقل مطلب مفهومی را به عهده دارند .

هر شکلی می تواند هم نمایانگر ویژه گی هایی گذرا و دگرگون شونده در طول  زمان باشد و هم نشان دهنده مجموعه مشخصه هایی که ثبات یافته و ماندگار به نظر می رسد. از دیدگاه ما شکل  سوای اینکه تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفرییننده برای بهره وری کننده است ، از مجموعه مشخصه هایی نیز برخوردار است که به آن توان کارایی میبخشد ؛ به سخن دیگر ، برای تمامی آدمیان ، شکل تنها وسیله بازگو کردن مفهوم است و شکل – به این قصد – نمی تواند دارای شالوده ای معین نباشد .

رمز اصلی در راه باز شناخت ویژگی های معنوی ای که در هر شکلی نهفته است ، جز از راه مرافقت هایی که میان : سازنده شکل ، خود شکل ، محیطی که شکل در آن مستقر یافته و نیز شخص مشاهده کننده صورت می گیرند ، به دست داده نمی شود. توان های نهفته در شکل ، می تواند از سوی سازنده اثری که مورد توجه است و به آن پرداخته ایم تصویر شده باشند اما معین نیست که بهنگام دریافت از سوی هر شخص دیگری همان هایی از آب درآیند که منظور بوده اند.

چنان که گفتیم مرافقت لازم است تا پنج موجودیت قابل تفکیک و تمییز زیر امکان دهند که از شکلی داده شده مفهومی معین به دست آید ؛ اینها ، بی الویت عبارتند از :

۱- شخص سازنده شکل ، جهان درونی تجربی او ؛ چیزی که به چندی ها و چونی های ابزارهایی که در اختیار دارد وابسته می شود و به توان آفرینشی او .

۲- شکل یا قواره ، چه به عنوان یک نماد به میان آورده شود و چه به مثابه علامتی که باید پیامی خاص را انتقال دهد ؛ امری است که به چگونگی های ترکیبی اجزا و عناصر سازنده اش وابسته می شود.

 ۳- شخصی که – یا اشخاصی که – شکل یا قواره در دسترس او قرار می گیرد تا به شناخت آن دست یابد و شناسنده خوانده می شود؛ «شناختی که چه از راه دیدی ، چه بر سبیل علامت شناسی ، چه از راه شنیدی ، چه از راه لمس مستقیم » تحقق می یابد .

۴- محیطی که هم سازنده هم ساخته و هم سنجش کننده را در بر گرفته است وهم خود در آنها (بر یکایک آنها ، هر کدام به شکلی معین ) اثر می گذارد و هم به سبب و در همزمانی با ، به میدان محیطی در آمدن هر یک از این سه و هر سه تعادلی تازه پیدا می کند.

۵- شخصی یا اشخاصی که نتیجه جستجوهایی که صورت گرفته اند به وی روی می کند؛ از راه یا به وسیله هر گونه ابزاری که بخواهی و مفید بدانی.

« گوردن پاسک » در تشریح شرایط خاصی که آفریننده طراح در آن قرار می گیرد تا در پی درخواستی معین و یا برانگیخته شدنی ، به هر نحو ، شکلی را به میدان روزمره بیاورد ، چهار گونه طرح را قابل تفکیک می داند که از دیدگاه ما شناختشان میتواند روشنگر ظرافت مقوله شکل باشد به چهار گونه طرحی که از چهار وضعیت متفاوت طراح طرح زاده می شوند نگاه میکنیم :

۱- طرح گمانه ای ، ( که به منظور استقرا در اختیار دیگران قرار می گیرد و نمونه ای قابل تکرار از طرح مورد نظر را ارائه می دهد) .

۲- طرح ادغامی – تکمیلی ( که به جدیتی خاص و عمیقا به آفرینش قواره ای می پردازد که بخش یا جزئی از آن مفقود شده ؛ چیزی که به ارایه مجموعه ای  از ایده ها یا وضعیت هایی نو منجر تواند شد ) .

۳- طرح ترجمانی ، (که بر مبنای علامتهایی که در زبانی زنده جاری اند ، در هر دانش یا رشته ای که آفرینشی به شمار می آید ، پیامی نو میشود و بر مبنای چگونگی های روند ادراکی مردمان ، حدیثی نو به شمار می آید)

۴- طرح بهینه یی ( که بر اساس محدودیت ها و الزام ها و تنگناهای داده شده – جایی که داده های فنی و فنی – کاربردی سخت تعیین کننده می شوند – اما با آزادی عمل ، قواره ای طرح می شود تا پاسخگوی نیازی خاص گردد .

-در باب ادراک ، در گستره ی فرهنگ و ادب ایران زمین تعریف بر گرفته از یادداشتهای فروزانفر ، به تدوین رنجبر ، بیش از سایر منابعی که در اختیار داریم می تواند به شناخت زمینه های اندیشه یی ایرانیان در باب ادراک کمک کند در این تعریف از جمله چنین می خوانیم :

« ادراکات حسی فرع و ظل ادراکات حقیقی است و آنچه در واقع به صفت ادراک متصف می گردد همان جان انسانی است که تمام ادراکات سرمایه از دریای هستی او میگیرد با این تفاوت که ادراک نفسانی محدود نیست وادراک حسی در چنبره ی محدودیت گرفتار است .مثلا نفس انسانی سمیع و بصیر است و در آن واحد به این دو صفت موصوف می شود در صورتی که قوه سامعه تنها مسمومات را در می یابد و باصره تنها موجودات  را ، پس ادراک حسی به منزله ی مرکب و ادراک حقیقی ، در حکم سوار است که اسب رادر زیر فرمان دارد .

پر بها ترین توشه یی که از این ارائه می توان برگیریم ، در تمییز قاطع و متقنی  نهفته است که میان « ادراکات حسی » و « ادراکات حقیقی» عنوان شده .

ادراکات حسی به وسیله قوای خاصی که هر یک عضو کالبدی یا جسمانی معین و محدود دارند تحقق پیدا می کنند و هر آنچه به دست می دهند ، فرع بر ادراکات حقیقی است .

این نکته آخر ، یعنی فرع بودن هر ادراک و بر داشت حسی از واقعیات بر آنچه زیر عنوان حقیقت قرار تواند گرفت ، زمانی اهمیت بسیار قابل توجه خود را می نمایاند که نسبت به ادراکات حقیقی به منزله ی مرکبی دانسته می شود که عنانش به دست ادراکات حقیقی است ؛ و این – از دیدگاه ما – به معنای جدا بودن زمان ادراک حسی از ادراک حقیقی است .

« ادراکات حسی تنها محسوسات را در می یابد و از دریافت معانی و لطایف غیبی عاجز است»

« محسوسات نزد مولوی و تمامی عارفان پیشین به رتبت ، پست تر از معانی و معقولات است »

برخورداری محسوسات از «رتبتی پست تر » از موجودیت های معنوی ای که صرفا کارشان با ادراکات حقیقی است ، نه به معنای انفصال که در تایید بر اتصال میان آن دو است .

تمییزی که گفتیم به معنای انفصال میان محسوسات و ادراکات نیست ، و این در فراورده های نظری و حکمی دانشمندان ایرانی به شکل هایی متفاوت دیده می شود ؛ از آنجا که ژرف نگری در ادبیات ایران را لازمه ی فهم و دریافت معانی در معماری ایرانی می دانیم در سطر های بعدی به دو موضوع دقت بیشتری خواهیم داشت.

اول ، پیوندی که مین تعریف فروزانفر و تعریفهای بزرگان دیگر زمان های کشورمان وجود دارد ؛دوم ، شباهت ها و وجوه تفاوت و تکاملی که در نظریه های حکیمان عارف ایران در باب ادراک دیده می شوند

از ادبیات معاصر ایران به عطار

در تعریف فروزانفر « آنچه به صفت ادراک متصف می گردد همان جان انسانی است » و آن چیزی است که « تمام ادراکات سرمایه از دریای هستی او می گیرد» ؛ « جان » در سخن مولف ، مکان واقعی دریافت و انباشت وسنجش ادراکات است ؛ و « دریای هستی » جان را ، برای فهم هر آنچه درک شدنی است از روی حقیقت باید شناخت .

به راستی « جان » چگونه مفهومی است که اعتباری به این گستردگی و ژرفا دارد ؟

]از گنجینه فرهنگ و ادب ایران ، دوست داریم پیش از دیگر گوهرها، به سراغ «مصیبت نامه» حکیم فریدالدین عطار نیشابوری برویم تا مگر به معنا و به مکان «جان» برسیم و جای آن را در میان مفهوم های پیاپی و متکملی که می آورد باز یابیم .

عطار پنج مرتبت پیاپی را برای رسیدن به دریافتی به کمال از آنچه در فضای بیرونی آدمی هست بر می شمارد .

این پنج عبارتند از : حس ، خیال ، عقل، دل و جان

عطار و دیگر زمینه های معنایی ادراک در ایران چنین به نظر می رسد که سیر یا راه و روالی که عطار برای ادراک انسانی عنوان می دارد به دلیل در بر گرفتن داده ها و دیدگاه ها و گذر هایی پر شمار بیش از سایر بزرگان اندیشه ایرانی بتواند به کار سنجش با نظریه های علمی ای بیاید که امروزه – به ویژه برای معماران – اساسی دانسته می شود ؛

نیاز به شناخت چگونگی دریافت حقیقت نزد دانشمندان اهل نظر در ایران با زیربنایی که تقریبا همیشه بار اخلاقی و یا دینی نیز دارد مطرح بوده است.

با این وجود اما ، ناممکن نیست بتوانیم دریابیم که در بینش آنان آزادگی و آزادی آدمی ، گاهی نه چندان آشکارا مورد تایید قرار گرفته و به عنوان اصلی ازلی آورده شده است.

ادراک ، به بینش امروزی جهان غرب برای واژه ی خاصی که همراه با بار فلسفی و علمی خودش طی سده اخیر به سرزمین علم و فرهنگ ما آمده ، و همه جا ، و در زبان رایج ما ، واژه ی « ادراک » برابرش قرار داده شده است ، جای سخن فراخ  است. کم یا بیش به همان صورت که در فرهنگ و ادب فارسی دیده شد ، دیگر کشور ها نیز در زمینه ی ادراک گفتنی هایی دارند جالب توجه- که به اختصار به برخی از آنها می نگریم.

در برداشتی اولیه این نکته قابل تامل می نماید که همگان توافق دارند که « چیزی » باید برداشت و دریافت شود تا – سپس- در ضمیر آگاه و در فضای فکری آدمی نقش ببندد ، این دو گام پیاپی را در تعریف هایی که به شکلی متداول در زبانهای فرانسه ، انگلیسی و ایتالیایی عرضه می شوند می یابیم.

دریافت چیزی توسط یکی از احساسهای پنج گانه انسان عملی است که به خودی خود معنایی پیدا نمی کند مگر اینکه آنچه دریافت شده به قوه ای که مرتبتی بالاتر از دیدگاه معنوی و روحی دارد انتقال داده شود .

ایتالیایی ها « دریافت به وسیله ی مغز» از آنچه حسی برداشت کرده است رابه روشنی عنوان میکنند و همین معنا در زبان فرانسه ، به اختصاری مشابه آمده است .

منبع انگلیسی واژه ادراک را ، به همین شکل ، در انتقال یافته هایی از وضعیت داده شده به وسیله احساس به ضمیر آگاه شخص مبنا قرار می دهد وبه تمایز موجود میان دو مرحله پیش گفته توجه دارد .

از دیدگاه « کانت» « دریافت تصورها » ( که منظور دریافت تصویرهایی است از چیزی داده شده ) که راه را برای شناخت چیزی معین آماده می کند ؛ و شناخت این شی معین بی تلاشی که اندیشیدن است میسور نیست.

« کانت » با جدا کردن این دو سرچشمه بنیادین ذهن یعنی با اختصاص دادن دو زمان متفاوت یا متمایز برای برگزاری روند دریافت و اندیشه ، مکاشفه و برداشت های انتزاعی از آنچه دیده شده (شنیده ها ، لمس شده ها ، چشیده شده ، بوییده شده ) است را لازم و ملزوم یکدیگر می داند – چه اینها تجربی باشند و چه ناب

صورت ، در چگونگی های روند شناخت نقشی اساسی دارد ؛ صورت خود مفهوم نیست ولی میتواند به تدوین مفهوم کمک کند و از دیدگاه معماران ، بی صورت مفهوم موجودیت پیدا نمی کند

نظریه « فول ویوایراچه»

« ایراچه » اعتقاد بر این دارد که تولید معماری در سطح جهانی  دچار بحرانی بزرگ شده که نقطه آغازینش را آزادی بینش و بیان و موجباتش را گزینش های فردی معماران معاصر در متعهد ماندن یا در نادیده گرفتن تجربه های جمعی و گروهی معماران نهضت معماری مدرن می توانیم جستجو کنیم

« ایراچه » در همه حال ، از هر گونه داوری ای که بر کلیات بسنده کند و به تمامی ابزارهای نقد تحلیلی خود را مجهز نکند دوری می کند و – از دیدگاه این نویسنده سخنانی ارزشمند برای ما دارد وی خاستگاه های نظریه های معماری معاصر را بررسی می کند و در تحلیلی نهایی وجود چهار گرایش اصلی را اعلان می کند که عبارتند از :

الف – معماری مفهومی

ب –  معماری به مثابه خطابه

پ – معماری آنترو پومورفیک

ت – معماری سانحه

در اینجا از این چهار گرایش به مقوله « معماری مفهومی » می پردازیم :

در زمینه ی معماری مفهومی :

نقطه حرکت ما برای دریافت آنچه زیر این عنوان باید بدانیم و نقل کنیم بر واژه ی « کانسپت » متکی است

« ایراچه » قایل به نابجا بودن واژه مفهوم « کانسپت » برای رسانیدن آنچه در حقیقت امر مورد نظر است بوده و تنها برای محفل های آموزشی این واژه را دارای کارایی می داند و عنوان می دارد  عناصری که به نظر می رسد بتوانند این اصطلاح را شکل دهند ، در اندیشه و تعمق تحلیلی ای یافت می شوند که روی کل سیستم یا مجموعه فراگیر معماری و در قبول اینکه معماری دارای ویژگی روبنایی است صورت می گیرند بازشناسی میشوند و همچنین – شناخت این عناصر – به ویژگی های علمی معماری باز میگردد ، بر دریافت و کاربرد روش های تحلیلی زبانشناختی به مثابه ابزار کنترلی نقدی متکی می شود و بالاخره در جدایی خواهی و در واپس زدن هر آنچه در صحنه شهر رایج است – و در تضاد با آن – باز یافته می شوند

چنانکه پیداست متفاوت با آنچه در یک برداشت اولیه به ذهن می آید ، معماری مفهومی ( یا معماری متکی بر مفهوم ) پی جوی سخنی است تحلیلی که – به دور از کلی گرایی هایی مرسوم ، بازشناسی عناصر شکل دهنده به معماری را ، در تحلیلی نهایی ، منوط به آن می کند که پژوهنده یا شناسنده ، برای آفرینش معماری ، به وجود نظامی مشخص و متکی بر ابزارهای تحلیلی تعریف شده ای که به نقد راه می دهند … قائل باشد و این ، برای رسیدن به مجموعه نهاده ها یا سنت هایی است که وی را آماده کنند تا سخنی متفاوت و متضاد با آنچه رایج است را به میان آورد و به سخنی دیگر این که ، معمار قائل به معماری مفهومی به مجموعه عناصری متوسل می شود که برایش میسور می دارند تا با دگرگون کردن شیوه متداول در روزمرگی های مربوط به در هم آمیختن همین عناصر ، به قصد تولید فضای معماری ای متضاد یا حتی متخاصم اقدام کند

نکته ای که از این شرح بر می آید حکایت از آن دارد که معماران ابداع کننده و یا پیرو این بینش و سبک و سیاق آن ، تولید  فراورده ای در هر حال غیر متعارف را هدف اصلی و اولیه خود قرار می دهند و در توجیه و توصیف آن سخنانی منسجم دارند

« ایراچه » در معرفی معمارانی که به این شیوه معماری تولید می کنند به کارهای « آیزنمن » ، « اگرست » و «گاندلسوناس » توجه می دهد و چنین می گوید :

 می خواهیم به دقت طلبی آیزنمن  توجه کنیم که با منجد کردن معماری در آستانه ی شکل گیری اش در بستر شکل [ هنگامی که می خواهد در شکل بنا شود ] مسائل مربوط به محتوا را از آن برون می برد و از اعمال و اقدام به واژگون کردن آن از منظومه ای از علائم قرار داد شده و مورد قبول قرار گرفته به مجموعه ای از ویژگی های آرکی تایپ می پردازد. و نیز می خواهیم به کار دی.اگرست وام .کالدلسوناس توجه دهیم که در بازگشت به سیر عملی سمبولوژیک  ، ابزارهای نو و به کمال رسیده ای را پیدا میکند تا به کمک آنها در تنوعی که در نظام ضابطه مندی و استواری بر مقررات بودن معماری پنهان است مداخله کند و طبیعت یک پارچه (مونولیتیک ) معماری را فرو پاشد.

دوم – سنت ها:

موجودیت هایی اند رفتاری ، که بر مبنای ریشه های ادبی و فرهنگی و دینی – مذهبی و اندیشه یی ای که به داشتن مبدا و منشا کهن و مورد قبول آدمیان ، نزد قوم وگروهها و نژاد ها و یا فرقه هایی که در کنار یکدیگر و یا در آمیزش با یکدیگر می زیند ، شکل می گیرند و عمل می کنند .

سوم – اندیشه ها:

تلاش ذهنیانسان برای دست یابی به دیدگاه  یا نظریه یا مفهومی نو ، آنگاه که بر ابزارهای معنویو مادی برگرفته شده از جهان علمی و تجربی خویش متکی است ، حاصل درخشانی به نام اندیشه به دست می دهد . اندیشه به مثابه فرآورده های برخاسته از فرد ( چه از راه تصویر ، چه از راه فضا سازی ، چه از طریق صوت …)به دیگر کسان نقل می شود ، وضعیتی کامل و قطعی شده پیدا می کند اما ، نزد سازنده اش ، حتی ناخواسته پی گیری می شود و بر آن بارویی نیست.

چهارم – مفهوم ها:

مفهوم برداشت ذهنی – شخصی – فردی انسان است به اعتبار و در سنجش با تجربه ها و آموخته ها و اندخته های فکری اش ، آنگاه که مرتبط با شی یا پدیده و رویدادی خاص رخ میکند.

مفهوم ، به مثابه برداشتی صرفا ذهنی – شخصی – فردی ، که یافته هایی اتنزاعی است ، از دیدگاه ما می تواند به دیگر انسان ها ابراز یا گزارش شود و بنابراین می تواند به بستر زندگی اجتماعی ( ویا جمعی ، گروهی آدمیان) راه یابد .

هر گونه مفهومی ، برای راه یافتن به بستر زندگی اجتماعی و اجتماعی – فرهنگی – مدنی آدمیان ، نیاز به ابزار یا ابزارهایی ویژه دارد که در « شکل » خلاصه می شود ؛ هیچ گونه مفهومی را نمی توان یافت که به وسیله چیزی سوای شکل بتواند ، از انسانی که به مفهوم خاصی رسیده ، به دیگر انسان ها نقل شود .

مفهوم ها که به تعبیر هایی انتزاعی توسط فردها تحقق می یابند، از طریق شکل های ویژه خود ، به جامعه انتقال می یابند و تا روزی که اعتبار دارند ، می مانند .

پنجم – بستر های فرهنگی  :

آنچه که آدمیان ، بر پایه تفاهم ها و همدلی ها و دوستی ها و رفاقت ها و دل آزردگی ها و ستم های تجربه و یا تحمیل شده ونیز بهره وری های پراکنده یا موزون و نظم یافته از خویشتن خود خود را دریابند و بر آن تکیه زنند تا جهان درون خود را در جهان برون از خویش بزیند… ، بستر فرهنگی آنان دانسته می شود .

تاثیر پذیری های متقابل میان عامل های پنج گانه ، به این معنا که دگر شدن هر یک از عامل های شکل دهنده به گردونه ی ارزشی ( که تنها در مقطع زمانی کوتاهی میتوانند شکل ثابتی داشته باشند) هم به صورتی مستقیم و نیز غیر مستقیم ، بر چهار دیگر عامل هایی که می شناسیم اثر گذاری می کند.

اثر گذاری های متقابل عامل های پنج گانه ی گردونه ارزشی کمی و کمی – کیفی اند به این معنا کگه می توان ، از راه سنجش دگرگونی هایی که رفتار محیطی آدمیان در زندگی پویای گردونه ارزشی را تحقق می بخشد ، چگونگی های چندی و چندی- چونی عامل های پنج گانه را باز شناخت .

محفل اثر گذاری های عامل های پنجگانه گردونه ارزشی فردی – اجتماعی است. به این معنا که به گردونی هایی که در ذات و در معنای هر یک ازعامل های ارزش و سنت ومفهوم و اندیشه و فرهنگ رخ میکنند ، تنها هنگامی مورد عنایت و ارزیابی قرار می گیرند که از جهان درونی فرد بیرون می روند و وارد گستره فردی – اجتماعی می شوند ؛ و جز این ، با تمامی اهمیتی که این دگر شدن ها دارند ، جز امری وابسته به جهان درونی ذهنی – شخصی – فردی آدمی دانسته نمی شوند.

اعلان نظریه های عمیق و ظریف آدمیان و به ویژه انتقال هر گونه اندیشه دارای بار هنری از سوی آنان به همنوعان حاضر و آتی ای که در نظر دارند تا مخاطب قرار دهند ، از طریق و به وسیله شکل تحقق پیدا می کند. تنها ابزاری که انسان برای ابراز نظر و احساس و سلیقه خود به دیگران در اختیار دارد ، شکل است ؛ و این ، چه در موسیقی و چه در معماری و چه در شعر .

شکل ( که اینجا به معنای کلی اش در نظر گرفته می شود – یعنی بدون تمییزی که میان این واژه و قواره و هیبت و تصویر و مانند اینها دیده ایم ) در بر گیرنده و انتقال دهنده مفهوم است ؛آدمی ، از طریق و به وسیله شکل ، مفهوم یا مفهوم هایی که در دل دارد را با محیط فرهنگی – اجتماعی خود در میان می گذارد و به این گونه استه که راه دسترسی و راه دستیابی به عالم معنا را هموار میکند

شکل ساختمان ها می تواند یادآور بار های معنایی متفاوتی باشد که گاه آن اندزه بر ذهن آدمیان اثر گذاری می کنند که خود ساختمان را با مفهوم و معنای آن مترادف می کند ؛ یعنی مصداق و مفهوم به یگانه شدن میل می کنند و سبب می شوند بار هنری معماری نمودی نمادین پیدا کند – و این ، پدیده ای است که بیشتر نزد آدمیانی که معمار نیستند رخ میکند  و یال در برخی از آفرینش های استثنایی معماران.

در حقیقت امر ، سنگین ترین وظیفه ای که می توان برای معماری قایل شدرا در مقوله ی شاخه ی آمیختگی شکل می یابیم ؛ جایی که ظریفترین امور به میان می آیند ؛ جایی که از معماری خواسته می شود تا با به کار گرفتن ماده ، زیبایی بیافریند یعنی سخت ترین موجودیت را به کار رسا کردن ظریف ترین معناها بگیرد.


برای دریافت پروژه پاورپوینت مفهوم گرایی در معماری در پایین بر روی لینک دانلود کلیک کنید.پاورپوینت مفهوم گرایی در معماری

دانلود

رمز فایل : memarino.ir

حجم : ۱۶٫۵mb

فرمت : rar


 

افزودن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *