گزیده از دیدگاه های افلاطون به موضوعات مختلف

 

در این پست مقاله ای به صورت خلاصه و جالب در مورد دیدگاه افلاطون به موضوعاتی مانند هنر،تقلید، زیبایی و … اشاره شده است.

براي بزرگواري وبلندي مقام افلاطون همين بس كه موسس افلاطونحكمت الهي واستاد فلسفه نظري وراهنماي مسلك اشراق و رهبر رموز منطق و خطابه و آموزگاراخلاق وسياست و شورانگيز محفل روحانيان ونماينده حقيقت عشق وهادي عقل به سوي ادراك مجردات ومعرف سقراط ومربي ارسطو واگر شما گذشته از انبياءكسي را از افراد بشر داراي اين مقام  مي شناسيد من نمي شناسم.

(محمد علي فروغي -حكمت سقراط و افلاطون)

افلاطون در سال ۴۲۷قبل از ميلاد در اتن تولد يافت.و در سال ۳۴۷ قبل از ميلاد به سن هشتاد سالگي در گذشت. نام اصلي او (آريستوكلس) بود. نام افلاطون به خاطر پيكر تنومندش به او داده شد. در سال ۴۰۷ ق م حادثه اي بزرگ در زندگي افلاطون اتفاق افتاد. وآن آشنايي وبرخورد با سقراط بود. درآن ايام استاد۶۳  وشاگرد۲۰ ساله بود. افلاطون در آغاز به نقاشي و گفتن شعر و تراژدي پرداخت. اما وقتي با سقراط روبرو شد و به فلسفه علاقه پيدا كرد آنها را سوزاند. افلاطون ۸ سال از محضر استاد بهره گرفت. نقطه حساس در زندگانيافلاطون در سال۳۹۹ ق م روي داد. سقراط را به جرم انكار خدايان رسمي كشور و ابداع خدايان جديد و فاسد كردن جوانان در يك دادگاه آتني به محاكمه كشاندند. اين تجربه تلخ فكر افلاطون را يكسره عوض كرد و او را از تعقيب هر نوع نقشه ويا خيالي كه  احتمالا براي احراز يك منصب سياسي در آتن داشت منصرف ساخت. وي مرحله بعدي حيات خود را وقف تفكرات فلسفي وآفريدن آثار قلمي و انجام مسافرتهاي مختلف كرد. شايع است كه افلاطون در عرض اين دوره علاوه بر مسافرت به سيسيل و ايتاليا به سرزمينهاي آفريقا مصر ايران بابل وشهرهاي عبري  نيز سفر كرده است.

درآثارقلمي وي معتقدات و انديشه هاي سقراط به شكل گقتگوهاي جدلي كه ميان وي و مباحثه كنندگان مختلف صورت گرفته منعكس گرديده است.مهمترين كار وي تاسيس موسسه منظمي بود كه آكادمي نام داشت كه به حق صلاحيت پذيرش وآموزش شاگرداني جستجوگر منجمله ارسطو را داشت. واين شعار افلاطون بر سر در آكادمي نقش بسته بود :(‍کسی كه هندسه نمي داند به آكادمي وارد نشود). مقارن با زمان تاسيس آكادمي افلاطون بزرگترين اثر فكري خود راخلق كرد كه  به صورت مكالمه اي جدلي ميان سقراط ومصاحبان فرزانه وي تنظيم گرديده است و به نام جمهور معروف است. كثرت تعداد صفحات كتب جمهوري دلالت بر اهميت عمده اي بود كه افلاطون به(اخلاق) و(علم سياست) مي داده است. در اين كتاب افكار و عقايد او درباره علم و لزوم كاربرد آن در حوزه سياست بيان گرديده است.

انسان

افلاطون طبيعت انسان را متشكل از روح و جسم مي داند وبرآن است كه روح انسان جوهري غير مادي وفنا ناپذير مي باشد. افلاطون در رساله فايدروس مي گويد:(ارواح آدميان قبل از ورود به كالبد جسماني از چشمه(له ته) آب نوشيده اند. و به همين دليل خاطرات حيات آسماني خود را فراموش كرده اند). و به اين دليل افلاطون معتقد است دانش به معناي آموختن و كسب حقيقت نيست. بلكه به معناي ياد آوري است. وي در مثالي (موقعيت انسانها را به وضع زندانياني تشبيه كرده كه به ديوار داخلي يك غار زنجير شدهاند به طوريكه فقط سايه اشياء كه بر روي ديوار غار مي افتد مي بينند. و درباره دنياي خارجچيزي نمي دانند. به نظر وي روح انسان داراي سه جزء :عاقله  غضبه و شهوت است و بسته به اينكه كداميك از آنها در انسان قويترو بر اجزاي ديگر اشراف داشته باشد شخصيت انسانها متفاوت خواهد بود.

۱٫گروهي كه با تقويت عقل بر قواي ديگر بيشتر  به دنبال معرفت مي باشند.(دانشجويان)

۲٫گروهي كه با تقويت و اشراف غضب بر قواي ديگر به دنبال موفقيت وپيشرفت روز افزون مي باشند. (قدرت طلبان)

۳٫بالاخره گروهي كه با تقويت و اشراف شهوت  بر قواي ديگر طالب منفعت فزون ترند.(منفعت طلبان)

افلاطون زندگي فيلسوف را بهترين الگو براي ديگران معرفي كرده تلاش مي كند تا انسان ها را براساس همين الگو تربيت نمايد.در نگاه وي ثروت و فضيلت رابطه غير مستقيم دارند. چنانچه كه مي گويد :فضيلت و ثروت در دو كفه ترازوقرار دارند و هرچه كفه اي پايين تر رود كفه ديگربه بالا مي گرايد.

تقسيم بندي بزرگ

در نظرافلاطون ما قادر نيستيم از چيزي كه پيوسته در حال تغيير است شناخت پيدا كنيم .زيرا شناخت حقيقي نمي تواند به آن تعلق بگيرد. او براي كشف حقيقت روش سقراط را دنبال كرد و تكامل بخشيد. آنچه افلاطون دريافت اين بود كه جهان دوتاست نه يكي. او ميان جهان موجوداتمادي كه به نظر وي محصور در مكان وزمان مي باشند و آنها را با حواس درك مي كنيم وجهان معقولاتوصورت هاي مجرد كه باانديشه قابل ادراك هستند فرقمي گذاشت.

افلاطون جهان نخستين را عالم محسوسات مي نامد زيرا آگاهي ما ازآنها از طريق حواس است.

جهان دوم را عالم معقولات ناميد. زيرا آگاهي ما از آنها از طريق انديشه است. به طور مثال قانون جاذبه كه نمي توان آن را با نيروي حسي درك كرد. اين قوانين ومعقولات جاودانند ومانند اشياء مادي از بين نمي روند بلكه آنقدر باقي مي مانند كه با ابديت پيوند مي خورند . افلاطون نام آنها را ((مثل)) گذاشت.به نظر وي اشياء مادي بازتاب صور جهان مثالي و نمودي از واقعيت هستند. به عبارت ديگر معتقد بود محسوساتنمونه هاي ناقص وناتمام و بازتابي از معقولات هستند كه فقط بخشي از واقعيت وحقيقت را مي نمايانند. به عقيده وي يك انسان فهميده و خردمند حقيقت را از طريق حواس خويش كسب نمي كند زيرا معرفت حاصل از حواس قابل اعتماد نيست معرفتي است كه امروز هستوفردا نيست.

از ديدگاه افلاطون عالم محسوس خود نيزداراي دو قسمت است.

قسمت اول حوزه اشباح ،سايه ها و تصاويراست. مانند تصاويري كه درآينه يا آب منعكس مي شوند. قسمت دوم حوزه موجودات  جاندار،گياهان و مصنوعات بشري است.

عالم معقول نيزداراي دو قسمت است.

قسمت اول حوزه اصول معقول،رياضيات يا مفروضات است. قسمت دوم حوزه مبادي يا اصول اوليه يا امور معقول عالي و يا ايده ها است.

هنر

هنر در نظر افلاطون يكي از نتيجه هاي كار توليد آدمي بود ودر حد فن جاي مي گرفت و هيچ تفاوتي با ديگر فرآورده هاي آدمي نداشت. به تعبيري افلاطون بيشتر به كاركردهاي اجتماعي هنر مي انديشيد. افلاطون در عصري زندگي مي كرد كه هنر مقلد طبيعت بود او مي پنداشت كه هر هنري الزاما نمايشي است.

(حتي موسيقي،كه آن را نمايش احساسات بشري مي دانست)

يكي از مباحث محوري فلسفه افلاطون بحث (ايده) و (مثال)است. درك اين موضوع در فهم تمام انديشه هاي افلاطون از سياست تا هنر تاثير فراوان دارد. نيچه و هايديگر ابداع ايده را بزرگترين واولين خطاي افلاطون مي دانند. زيرا معتقدند با اختراع ((ايده)) حقيقت كه براي يونانيان موردي محسوسقابل شناخت بود به امري فراحسي و دست نيافتني تبديل شد.

تقليد

نظريه تقليد شايد اولين اصل و مبنايي باشد كه بشر به واسطه آن به ارزيابي آثار هنري پرداخت. افلاطون در تقسيم بندي تقليد را بر دو نوع مي داند. يك نوع تقليد شمايلي است مانند پيكره اي از يك آدم كه براساس اندازه هاي اجزاء بدن او ساخته مي شود، نوع ديگر از تقليد آن است كه اندازه هاي تصوير يا تنديس كوچكتر يا بزرگتر از اندازه هاي الگو باشند. افلاطون در كتاب دهم جمهوري در حالي كه در صدد روشن كردن اساس تقليدي آثارهنري است، در خصوص دور بودن هنرهاي تقليدي از حقيقت مي گويد: ((نقاشي ودر واقع همه هنرهاي تقليدي آثاري بوجود مي آورند كه به كلي از حقيقت دوراست. افلاطون معتقد است كار هنرمندان ، دو مرحله از حقيقت دور است. زيرا طبيعت نسخه بدل مثل وهنرنسخه بدل طبيعت دانسته شده است. افلاطون نقاش را نيز يكي از اين صنعتگران مي داند،زيرا آنچه او مي سازد حقيقت شيء نيست.

وي سپس مثال تخت و نجار را آورده و نتيجه مي گيرد كه نجار را نيز نمي توان سازنده حقيقي ناميد. سه نوع تخت وجود دارد.تختي كه در طبيعت وجود دارد وخالق آنخداست،تختي كه نجارميسازد وتختي كه نقاش تصوير مي كند.خدا خالق تخت اصلي است. نجار صانع تختدومي ونقاش ((مقلد)) تخت سومي است. افلاطون تقليدي را حقيقي ميداند كه شي مورد نظر را درحد ميانه خودش نشان دهد. هنرمند حقيقي فاصله بين خود و اثر را درك مي كند و همين درك او را بر آن مي دارد تا براي تعالي كوشش بيشتري به خرج دهد.

زيبايي

زيبايي وتناسب

زيبايي وسودمندي

زيبايي ولذت

افلاطون در رساله هيپياس به عنوان اولين نظريه در باب زيبايي نظريه تناسب را مطرح مي كند. سقراط نخست اعلام ميكند كه تناسب در هر جا باشد سبب مي شود كه هرچه ازآن بهره دارد زيبا بنمايد وهمين ((نمود زيبايي)) نقطه آسيب پذير نظريه تناسب است زيرا اگر تناسب سبب شود چيزي زيباترازآنچه كه بنمايد بايد گفت تناسب نوعي فريب است. و از آنجا كه علت چيزي نمي تواند خود آنباشد پس تناسب نميتواند خود زيبايي باشد. پس بايد جستجو را براي يافتن چيزي كه همه چيزهاي زيبا به علت بهره مندي از آن زيبا هستند دنبال كرد. افلاطون بعد از طرح مساله تناسب و شكست آن، نظريه سودمنديرا مطرح مي كند. بر اساس اين نظريه ((زيبا)) چيزي است كه سودمند باشد.براي مثال چشمي را زيبا مي ناميم كه توانايي ديدن داشته باشد وتني را زيبا مي ناميم كه توانايي دويدن يا كشتي گرفتن داشته باشد. سقراط بعد ازبيان نكات فوق سودمندي را به توانايي تاويل كرده نتيجه ميگيرد كه هر چه توانايي برآوردن منظوري را داشته باشدسودمند است.

به اين ترتيب به جاي اينكه بگوييم سودمند زيباست مي توانيم كه توانايي زيباست و ناتواني زشت است. اما اين مطلب نيز آسيب پذيراست زيرا اگرتوانايي زيبا باشد توانايي به بد كردن نيز زيباست. افلاطون در رساله هيپياس بعد از طرح مساله زيبايي و سودمندي و رد نظريه سودمندي به طرح مسئله زيبائي ولذت مي پردازد. سقراط در آخرين راه حل پيشنهادي خود هرچه ايجاد لذت مي كند،زيبا مي نامد.اما مراد او ازلذت هر لذتي نيست. بلكه تنها لذتي كه از راه چشم وگوش بدست مي آيد.مفيد عنوان لذت است. چنانكه آدمي از ديدن جوانان زيبا،نقش هاي خوش رنگ ،تصويرها وشعر خوب لذت مي برد. اما اين نظريه نيز جامعيت ندارد ،زيرا بعضي از لذايذ هستند كه از راه حواس ديگر بدست مي آيند زيبا نمي نامند براي مثال چرا خوردن ،نوشيدن، آميزش جنسي زيبا شمرده نمي شوند.

زيبائي مطلق

در نظر افلاطون حقيقت وزيبائي مرتبط به يك چيز واحداند وآن تحقق وجود است واين دودر يك چيزبا هم مشترك اند وآن اين است كه هر دو باعث مي شود كه وجود خودش را نشان بدهد واين خودآشكارگي تداوم يافته باقي بماند. به اعتقاد افلاطون امر زيبا ما را به وراي عالم پديدارهامي كشاند به تعبيري اشياء زيبا كاشف از زيبائي مطلق هستند. افلاطون همچنين در جمهوري مي گويد: عوام در مرحله رويت اشياء زيبا متوقف مي گردند ،بي آنكه تا حد سيرو تماشاي خود زيبائي اوج گيرند. فقط فيلسوف قادر به درك حقيقت و جوهر به مثابه وحدت مطلق است. افلاطون در رساله فايدون مگويد:(به نظر من چنين بر مي آيد كه وقتي چيزي زيباست يگانه علت زيبائي آن اين است كه از(خود زيبائي) بهره برده است و به عبارت ديگر ازخود زيبائي بهره دارد. در ميان موجودات تنها انسان قادر به درك زيبائي وسير به سوي زيبائي مطلق است و اين دريافت وادراك حاصل نمي شود مگر در حالتي از اشراق و تابش غير حسي. زيبا ئي اشياء محسوس را مي توان به وسيله حواس درك كرد، امادريافت زيبائي مجرد در پرتو نوعي (اشراق عقلاني) صورت نمي گيرد. افلاطون در فيلبوس مي گويد:(اشكال هندسي به واقع بازيبايي آرماني يكسان دانسته شده اند. مقصودم از زيبايي شكل ها اگر بتواني دريابي خطوط راست ودايره هاست، يا اشكال مسطح و سه بعدي كه با استفاده از نقاله وخط كش وگونيا پديد مي آيند.به اعتقاد من(اين اشكال) بر خلاف ديگر چيزها فقط به نسبت زيبا نيستند، بلكه زيبايي شان جاودان و مطلق است.

مدينه فاضله

به عقيده افلاطون حكمت حكومت عدل لازم وملزوم يكديگرند و تنها در سايه حكومت حاكمان حكيم است كه مي توان نظاره گر جامعه سالم بود. دراين راستا او دولتيرا كامل و بي نقص مي داند كه بوسيله مردان كامل (از نظر فكري، اخلاقي، سياسي)اداره شود. وي براي نخبگان كه دست اندر كار امور آينده جامعه خواهند بود برنامه ها و اقداماتي در نظر گرفته بود كه به شرح زير است.اولين چيزي كه در مدينه او توجه ما راجلب مي كند اين است كه بچه ها يكديگر رابرادر وخواهر خطاب مي كنند. زيرا كودكاني كه درمدينه به دنيا مي آيند حاصل آميزش هاي اشتراكي هستند.بهترين مردان با بهترين زنان. اين همان طريقي است كه دامداران براي اصلاح نژاد دام هاي خود به كار مي برند. ما هم بايد بكوشيم تا بهترين انسانها را به وجود آوريم. در اين مدينه به محض آنكه كودكان متولد مي شوند آنها را از والدينشان جدا مي كنند.لذا هيچ پدر و مادري كودك خود را نمي شناسد.به اين طريق در مدينه افلاطون يك برادري همگاني ميان افراد وجود دارد.

نظام تربيتي مدينه كه همه افرادش با هم برابرند آن استكه راه رابراي ترقي بهترين افراد بگشايد. تا سن ۲۰ سالگي همه كودكان از تعليم و تربيت يكساني برخوردارند ،در ۲۵ سالگي در نخستين امتحان بزرگ يا در اولين انتخاب شركت مي كنند.آنان كه توفيق نيابند در مرتبه پايين يعني صف بازرگانان، كشاورزان،كارگران كارخانه ها  وكاتبان قرار مي گيرند. وكساني هم كه موفق شده اند همچنان به تحصيل خود تا ۳۰ سالگي ادامه مي دهند. آنگاه نوبت دومين انتخاب يا دومين امتحان مي رسد. آنها كه در اين انتخاب شكست مي خورند به مراتب و مشاغل درجه دوم مثل سركردگي سپاه براي دفاع از كشور،و دستياران قوه مجريه گمارده مي شوند.

آنان كه از آزمايش دشوار دوم سر آفراز بيرون مي آيندعده اي معدود بيش نيستند. به آنها مدت پنج سال فلسفه مي آموزند. اكنون آنها ۳۵ ساله اند از آنها خواسته مي شود كه مدت ۱۵ سال اين فلسفه را به مرحله آزمايش در آورند. آنان كه قبول شدند، خود به خود به فرمان روايي بر گزيده مي شوند.اين شاهان وشه بانوان تنها كساني در جهان هستند كه مي توانند ما را در آرامش ،هماهنگي وصلح نگه دارند.

در اين ساختاراجتماعي مردم در سه گروه جاي مي گيرند:

سرپرستان(فرمانروايان فيلسوف)

نگهبانان(سربازان و كاركنان دولت)

عموم مردم(كارگران، كشاورزان وپيشه وران)

شاعران

نقد افلاطون از شاعران را بايد در پرتو دغدغه هاي تعليمي وي فهم و درك كرد. در مدينه افلاطون هدف اصلي فراهم كردن شرايطي براي تعليم و تربيت فعال انسان سياسي در درجه اول وهمه شهروندان در درجه دوم است وچون شاعران  يونان نقشي بس مهم در سيستم تعليم وتربيت جوانان يوناني داشتندكه با برنامه هاي تعليمي وتربيتي وي در تضاد بود به همين علت راي به اخراج شاعران از مدينه داد. وي براي ماندن شاعران در مدينه خود شروطي دارد كه در رساله قوانين به آن اشاره كرده:

(شاعران نبايد در اشعار خود مطلبي بياورد جزآنكه به حكم قانون شايسته و زيبا و خوب شمرده شده است. در مرحله بعد حق ندارد اشعار خويش را پيش از آنكه بهپاسداران قانون بدهد وموافقت آنان را بدست آورد، دردسترس مردم عادي بگذارد)

پي نوشت ها

۱٫افلاطون وارسطو از منظري ديگر / پاركز، فيبلمن / انتشارات اقبال

۲٫افلاطون / جان.جي كيني / انتشارات كهكشان

۳٫افلاطون / ژان برن / انتشارات موسسه نشر هما

۴٫سيماي انسان آرماني / نوشته سيد ولي ا… موسوي / جهاد دانشگاهي گيلان

۵٫حيات فيلسوفان نامدار/ ديوگنس لائريوس / موسسه فرهنگي دانش وانديشه معاصر

۶٫هنر و زيبائي از ديدگاه افلاطون /  نوشته بلقيس سليماني/انتشارات گوهر منظوم

افزودن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *